جیلان...

 
ماشه را

بر شقیقه ات میچکانی

و خونت ستاره میشود

شتک زده بر دیوار شب


ماشه را میچکانی

و کوبانی نه،

من سقوط میکنم  

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

سلام محمد جان. ارادتمندم. به به. خیلی لذت بردم. خوشحالم که اینجا هم می نویسید. پاینده باشی عزیزم.[گل]

سلام

سلام مجدد محمد جان. خوب کاری کردید. شما هر جا باشید، مایه ی خیر و برکتید. با آرزوی بهترینها برایتان.[گل]

دانا

بر دارِ مکــافاتت، دیـــوانه تر از من نیست! از عشق نَتَرسانم، ویرانه تر از من نیست!

دانا

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم "یا حــــســــیــــن"

دانا

به بزرگی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود. بزرگ پرسید چگونه؟ به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای! ------------- چه دعایی کنمت بهتر از این ؟ که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد... -------------

Nafi3

خیلی جالب بود . خوشم اومد . ماشه را میچکانی و کوبانی نه، من سقوط میکنم !

میری

خیلی زیباست این شعر ... قلمتان مستدام بزرگوار