اردی‌بهشت هم گذشت و تو را نبوسیدم...!



1

قناعت کردیم به گوساله‌ها...

موسی که برگردد

شاخ در می‌آورد!

 

2

با دهان باز

کنار در مانده...

بی‌من رفتن‌ات را باور نکرده

کفشم حتّی!

 

3

دعامان کرد که:

«دوستانم هرکجا هستند

روزهاشان پرتقالی باد!»*

امّا چرا سهم من شد

پرتقال خونی!

 

4

چه سرّی‌ست؟

هربار تو را مرور می‌‌کنم

لب‌هایم

بوی سیگار می‌گیرند!


5

تو را به خدا شمعی روشن کن!

فالی بگیر!

غزلی بخوان!

پروانه‌ای توی قلبم

پرپر می‌زند...

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* از سهراب

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠
تگ ها :

3 سه‌گانی!

 

به نام خدا

 

 

حق ّ استادی به گردن‌ام دارد. قلم‌اش روی چشم:  سرکارخانم دکتر بی‌بی‌سمانه رضایی

معرفت و دغدغه‌هایش برایم عزیزند: سرکارخانم وحیده افضلی


شعرهاش را دوست دارم. تازه مثل خودم خاکستری‌ست! حتماً به میهمانی‌اش بروید: سرکارخانم الهام پاژرنگ

نه فقط هم‌شهری، که دوست‌ایم. نه فقط دوست، که دوست‌اش دارم!: سیّدرضا حسینی‌پور


خجسته‌بازاری‌ست نمایشگاه کتاب وقتی ارمغانی بگیری به یادگار از عزیزان سرکارخانم‌ها منیره حسینی، لیلا کردبچّه، مونا اکبریان ، جناب آقای داود مرادی و جناب آقای مهدی فرجی ...


و امّا این بار با سه‌گانی به‌روز کرده‌ام. به لطف زحمات استاد فولادی عزیزاین قالب را سعی می‌کنم بیش‌تر و به‌تر بشناسم. تجربه‌ی قشنگی‌ست برای کسی که هم قالب‌های نو را دوست دارد هم دل‌بسته‌ی سبک‌های پیشینیان است.

 


1

اگرچه کرده دلم باز هم هوای شما

مرا ببخش ولی این حماقت محض است

غرور آینه را بشکنم به پای شما!

 

 

 

2

تو که رفیق ِ شب و هم‌پیاله‌ی ماهی

و چشم‌هات پر از شعر ناب ِ پرواز است

بگو چه می‌شود که غزل بغض می‌کند گاهی؟!

 

 

3

در تمام کوچه‌ها دویده‌ام

پابه‌پای این شب ِ سیاه

بی‌قرار ِ یک نگاه ِ ماه...

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧
تگ ها :