این ترانه‌ها... این آوازها...

این‌ترانه‌ها، این‌ملودی‌ها، این آواهای منتشر در فضا...

به یاد قبلنا فریدون فروغی گوش دادم. این آهنگ آمد. یک‌جوری است برایم انگار. بعضی این ترانه‌های ساده با کلمات و بیانات ساده چه به دلم می‌نشینند.

 

 

دوتا چشم سیا داری

دوتا موی رها داری

تو اون چشات چیا داری؟

بلا داری، بلا داری

دوتا چشم سیا داری

 

توی سینه‌ت صفا داری

توی قلبت وفا داری

صف عشّاق بدبختو

از اینجا تا کجا داری؟

 

به یک‌دم می‌کشی ما رو

به یک‌دم زنده می‌سازی

رقابت با خدا داری

 

نظر داری نظر داری

نظر با پوستین‌پوش حقیری مثل ما داری

نیگا کن با همه رندی

رفاقت با کیا داری!

 

نظر داری، نظر داری

خبر داری، خبر داری؟

خبر داری که این دنیا همه‌ش رنگه

همه‌ش خونه، همه‌ش جنگه

نمی‌دونی نمی‌دونی

نمی‌دونی که گاهی زندگی ننگه

نمی‌بینی نمی‌بینی

نمی‌بینی که دست‌افشان و پاکوبان و خرسندم

نمی‌بینی که می‌خندم

نمی‌بینی دلم تنگه

تو اون دریای چشمون سیا رو پس چرا داری؟!

 

دوتا چشم، دوتا چشم، دوتا چشم سیا داری

دوتا موی رها داری....

 

 

 

براتون در اینجا آپلودش کردم. شاید به دل شما هم نشست. این‌طور که به یادمه خواندم در جایی که اجرای سال 58 هست در کیش. البته آقای فروغی بعدها برای کار کردن مجوز نگرفت و بلایی که سر مرحوم فرهاد آوردند به سر او هم آمد. ولی خب این دو خواننده بزرگ پاپ حضور در وطن رو ترجیح دادند به رغم سکوت... راستی، فروغی اولین خواننده ترانه «یار دبستانی من» بود. می‌گویند با بهاییان در ارتباط بوده ولی بنده نمی‌تونم اینو قبول کنم به همین راحتی؛ به دلیل برخی کارهایی که خونده و مهم‌تر از اون بخاطر موندنش در ایران. صدای خاصش گستره خیلی‌خوبی داشته.

روحش شاد...

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها : پاک‌شونده!

...

راستش را بخواهی، حالا که به حوالی سی‌سالگی رسیده‌ام، جرأتم را نمی‌دانم لای کدام کتاب، کدام روزنامه، کدام دفترچه، کدام خاطره جا گذاشته‌ام که حتّی از همراهی خودم می‌ترسم؛ حتی از دل‌بستن به خودم و آرزوهای تک‌نفره! حتّی نوشتن همین چندخطّی‌هام! انگار مثل همین شهر کوچک بی‌پدر، باید متروکه بمانم؛ بی‌کتابفروشی، بی‌یار غار، بی... «ویران شود این شهر که میخانه ندارد!» جانکم! به شهری متروکه قدم نگذار حتی اگر در و دیوارش به عجز می‌خوانَدَت!

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
تگ ها : پاک‌شونده!

دورادور...

 

 

مثل نور آفتاب

لابه‌لای ابرهای توبه‌تو

خط‌ به‌خط رسیده تا زمین

خنده تو هم

از میان شهرها و دشت‌ها

تا همین سطور واژه‌چین

                                رسیده است

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۳
تگ ها :

برای مادربزرگ...

 

مائیم و دلی و درد و داغی دیگر

خاموشی ماه شبچراغی دیگر

دامانش باغ ما، بهار ما بود

دل را چه کنیم خوش به باغی دیگر

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۸
تگ ها : رباعی ، کلاسیک ، کوتاه

یکسالی است تک بیت مانده...

 

ای دست با سخاوت آیینه زارها

عطری بزن به پیرهن بی بهارها

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤
تگ ها : کلاسیک

جیلان...

 

ماشه را

بر شقیقه ات میچکانی

و خونت ستاره میشود

شتک زده بر دیوار شب


ماشه را میچکانی

و کوبانی نه،

من سقوط میکنم
 
  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱٧
تگ ها : آزاد ، کوتاه

یک رباعی

 

میگشت به دنبال نشانی دیگر

در شعر به جستجوی آنی دیگر

حرف از لب او طعم غریبی میداد

او مردی بود از زمانی دیگر

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥
تگ ها : رباعی

یک رباعی

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥
تگ ها :

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٠
تگ ها : کوتاه ، آزاد

 

 

الا کـه شانه تـو استـواریم آمـوخت

بنــا نبــود کـــه پشـــت مـــرا بلــرزانی

بنا نبود که خورشید چشم هایت را

به زیـر ابـری از خـاک هــا بپـوشـانی

تسلی دل غمدیده ام شده است، پدر

که در مه رمضان پیش دوست مهمانی

  

به حکم خدا یعقوب ما را بوی پیراهان به مشام روح رسید و گریبان جان به شوق درید که در ماه ضیافت الله میهمان شهید رمضانش باشد داغی که به سینه داشت از فراق دو نور دیده به مرهم اجل درمان کرد، گرچه ما را به دوریش پریشان داشت. "بلی، فرقت یاران سخت است و جدایی جسم و جان بازیچه نیست. ایام هجر است و لیالی بی فجر. درد دوری هست و تاب صبوری نیست."× مگر آنکه خدای تعالی مهر بورزد و از صبوری آن پیر عزیز به بازماندگانش بیاموزد که خدایمان کافی است در همه حال...

 

با تشکر از کلیه عزیزانی که همراهی‌شان در سوگ پدر، تسلّی‌بخش ما بود، به اطلاع می‌رساند مراسم یادبودی روز جمعه مورخ 20/4/93 در محل مسجد حجّت تهران واقع در بزرگراه رسالت - مجیدیه شمالی - 16متری اول شمالی برگزار می‌گردد.

 

 

 

× از منشآت قائم مقام.

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦
تگ ها :

.: در حسرت ناشنیده‌هایی که تویی :.

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
تگ ها : رباعی

ترانه‌ای برای پدر

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸
تگ ها : ترانه ، چهارپاره

برای برادرم...

 

کاش مثل فیلم‌ها

لحظه‌ای که پاک نا‌اُمید می‌شدم

با تکان پلک‌های تو...

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۱
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

آسیب‌شناسی

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩
تگ ها : رباعی

...

 

کودک یتیم!

خشت‌خشت شوکت شب سیاه

آه توست

مات ماجرای این و آن مشو

دیپلمات‌های هرکجا

                                اگر

پای قطع‌نامه‌ها

                          تو را ز یاد می‌برند

باز هم طلوع آفتاب

از حدود شرقی نگاه توست

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

خبر کوتاه

 

مردم! خبر، خبر!

توفیق ناشران گرامی:

چاپ هزاربارهٔ آثار ِ بی‌اثر!

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠
تگ ها : کوتاه ، نیمایی

...

 

ما کان

           ما یکون:

"ما هیچ...

            ما نگاه..."×

 

 

× از سهراب


  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٧
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

تقدیم به ناجی‌العلی، نزار قبّانی و شهیدش بلقیس!

 

روزی که دور نیست

گنجشک سرزمین مقدس

پرواز پرحماسهٔ خود را

با بالهای سرخ ابابیل

تکرار میکند

 

روزی که رود اردن

                   راهش را

رو به مدیترانه عوض میکند

لبریز از قصاید درویش

دریای مرده را

بیدار میکند

 

زیتون پیر،

        باز 

             کبوتر را

بر آشیان شانهٔ امنش

از عطر خنده‌های خداوند

سرشار میکند

 

روزی که دور نیست

کابوس‌های صخرهٔ صهیون

تعبیر حسن یوسف را خواهد دید

دستان کودکان فلسطین،

                      به جای سنگ

از گوشه‌گوشه‌اش

آوازهای روشن داوود را خواهدچید

 

روزی که دور نیست

تقدیر ناگزیر جهان، غیر نور نیست!

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
تگ ها : نیمایی

حسرت...

 

خیره به پنجرهء روبرو

 

خشکیده بر دیوار

 

سر گوزن

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
تگ ها : آزاد ، کوتاه

باز هم اردیبهشت گذشت و تو را نبوسیدم...

سلام دوستان عزیز؛ دلم تنگ همه شماست... ببخشید که به خاطر خرابی کامپیوتر و خودم این مدت نتونستم خدمت برسم و جواب محبتاتون رو بدم. امیدوارم بتونم باز اینجا فعال باشم.

 

 

دریای علی الطّلوع و لنجی باشد

من باشم و تو، خلوت دنجی باشد

صبحانه هم از لبت... ولی نه، بگذار

در قافیه ام نان ِ برنجی باشد!

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
تگ ها : رباعی

← صفحه بعد