دریغا افشین یداللهی

وقتی خبر درگذشت افشین یداللهی را شنیدم این ترانه ساده بیا هی تکرار شد توی مغزم. با صدای آقای صادقی اصلا حال نمیکنم, ولی این ترانه با صدای او را بارها گوش داده ام:

ساده بیا دست منو بگیر و
 ساده نگیر این همه سادگی رو

ساده نگیر اگه هنوز می تونی
 پای همه سادگیهات بمونی

خسته نشو اگه تموم راه ها
 پیش تو و سادگیهات بسته شن

طاقت بیار اگه همه آدما
 از این که پا به پات بیان خسته شن

آخر خط جاده های خسته
 بگو چقدر راه نرفته مونده

پشت دلت وقتی به خون نشسته
 چند تا ترانه است که کسی نخونده

دووم بیار خسته نشو از سفر
 تنهاییتم بذار رو دوشت ببر

ترانه باش اون ور آخر خط
 به نقطه میرسی بیا سر خط

 

#افشین_یداللهی

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٤

مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم

بس که همپایش غم و ادبار می آید فرود 
بر سر من عید چون آوار می آید فرود

می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست
گرچه هر سالم بتر از پار می آید فرود

در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است
می رسد وقتی به منزل، بار می آید فرود

رنگ راحت کو به عمر، -این تیر پرتاب اجل- ؟
می گریزد سایه، چون دیوار می آید فرود

شانه زلفش را به روی افشاند و بست از بیم چشم
شب چو آید، پرده خمّار می آید فرود

بهر یک شربت شهادت، داد یک عمرم عذاب
گاه تیغ مرگ هم دشوار می آید فرود

وارثم من تخت عیسی را، شهید ثالثم
وقت شد منصور اگر از دار می آید فرود

بر سر من عید چون آوار می آید ، امید !
بس که همپایش غم و ادبار می آید فرود

مهدی اخوان ثالث
  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٤

صورت نهایی آن رباعی :)

پایی بودیم بسته با زنجیری 
بر غربت خویش آه بی‌تأثیری
 
در آمد و رفت سایه‌هایی مبهم
چشمی بودیم خیره در تصویری

#محمد_نقیان

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٦
تگ ها : رباعی ، کلاسیک

 

برغم طعنهٔ خفّاش‌ها بتاب هنوز

صبور باش که آیینه‌دار برگردد

 

#محمد_نقیان

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٧
تگ ها : کلاسیک

...

نمک زدند چرا زخم‌های شعله‌ورت را؟

چرا به سخره گرفتند سعی بال و پرت را؟

 

#محمد_نقیان

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۳
تگ ها : کلاسیک

نام تو را به ابر نوشتم

 

جان می‌بخشد

زبان‌های مرده را

واگویهء نام تو

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۳
تگ ها : کوتاه ، آزاد

 

ای هر فلق از قافله سرخ سبویت

آبشخور هر حادثه شد خون گلویت

 

در گوش زهیر آیا چشم تو چه خوانده است؟

وقت است که واگویه شود سرّ مگویت

 

بر نیزه سر دلبری ات بود گمانم

تا باز هم آشفته کنی باد به مویت

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۳٠
تگ ها : کلاسیک

ویرایش نشده علی الحساب!

 

دهلیزی بود و مرد در زنجیری

تنهایی و غربت گریبانگیری

دنیا آخر شد و همین از ما ماند

چشمی بودیم خیره در تصویری

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٥
تگ ها : رباعی

کودک‌کشی...

 

کودکان سرزمین خسته مرا اگر

سربه‌سر

از کنار مادران

                  به دوش سرد دارها کشیده‌اید

او که صاحب عصاست می‌رسد

وعده خداست:

                        می‌رسد‍!

 

 

=====================

برای میانمار نوشته بودم؛ این روزها که یمن، این روزها که فلسطین...

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٥
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

دورادور...

 

 

مثل نور آفتاب

لابه‌لای ابرهای توبه‌تو

خط‌ به‌خط رسیده تا زمین

خنده تو هم

رسیده است

از میان شهرها و دشت‌ها

تا همین سطور واژه‌چین

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۳
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

برای مادربزرگ...

 

مائیم و دلی و درد و داغی دیگر

خاموشی ماه شبچراغی دیگر

دامانش باغ ما، بهار ما بود

دل را چه کنیم خوش به باغی دیگر

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۸
تگ ها : رباعی ، کلاسیک ، کوتاه

یکسالی است تک بیت مانده...

 

ای دست با سخاوت آیینه زارها

عطری بزن به پیرهن بی بهارها

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤
تگ ها : کلاسیک

جیلان...

 

ماشه را

بر شقیقه ات میچکانی

و خونت ستاره میشود

شتک زده بر دیوار شب


ماشه را میچکانی

و کوبانی نه،

من سقوط میکنم
 
  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱٧
تگ ها : آزاد ، کوتاه

یک رباعی

 

میگشت به دنبال نشانی دیگر

در شعر به جستجوی آنی دیگر

حرف از لب او طعم غریبی میداد

او مردی بود از زمانی دیگر

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥
تگ ها : رباعی

 

 

الا کـه شانه تـو استـواریم آمـوخت

بنــا نبــود کـــه پشـــت مـــرا بلــرزانی

بنا نبود که خورشید چشم هایت را

به زیـر ابـری از خـاک هــا بپـوشـانی

تسلی دل غمدیده ام شده است، پدر

که در مه رمضان پیش دوست مهمانی

  

به حکم خدا یعقوب ما را بوی پیراهان به مشام روح رسید و گریبان جان به شوق درید که در ماه ضیافت الله میهمان شهید رمضانش باشد داغی که به سینه داشت از فراق دو نور دیده به مرهم اجل درمان کرد، گرچه ما را به دوریش پریشان داشت. "بلی، فرقت یاران سخت است و جدایی جسم و جان بازیچه نیست. ایام هجر است و لیالی بی فجر. درد دوری هست و تاب صبوری نیست."× مگر آنکه خدای تعالی مهر بورزد و از صبوری آن پیر عزیز به بازماندگانش بیاموزد که خدایمان کافی است در همه حال...

 

با تشکر از کلیه عزیزانی که همراهی‌شان در سوگ پدر، تسلّی‌بخش ما بود، به اطلاع می‌رساند مراسم یادبودی روز جمعه مورخ 20/4/93 در محل مسجد حجّت تهران واقع در بزرگراه رسالت - مجیدیه شمالی - 16متری اول شمالی برگزار می‌گردد.

 

 

 

× از منشآت قائم مقام.

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦
تگ ها :

.: در حسرت ناشنیده‌هایی که تویی :.

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
تگ ها : رباعی

ترانه‌ای برای پدر

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸
تگ ها : ترانه ، چهارپاره

برای برادرم...

 

کاش مثل فیلم‌ها

لحظه‌ای که پاک نا‌اُمید می‌شدم

با تکان پلک‌های تو...

 

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۱
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

آسیب‌شناسی

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩
تگ ها : رباعی

...

 

کودک یتیم!

خشت‌خشت شوکت شب سیاه

آه توست

مات ماجرای این و آن مشو

دیپلمات‌های هرکجا

                                اگر

پای قطع‌نامه‌ها

                          تو را ز یاد می‌برند

باز هم طلوع آفتاب

از حدود شرقی نگاه توست

 

  
نویسنده : محمّد نقیان ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠
تگ ها : نیمایی ، کوتاه

← صفحه بعد